قربانت گردم، آمدی همین اول کاری با ما نسازیها! نیم وجب ستون تنگ وترش را با هزار منت و التماس به ما دادهای و که هرچه دل تنگت بخواهد نثار ما کنی و تازه بفرمایی تمرین باهم بودن داریم میکنیم! اگر امروز ناسلامتی افتتاحیه ستونمان نبود، یک با هم بودنی نشانت میدادم که مانند یک بمب گوگلی صدا کند! اما وقت زیاد است . اگر از این سفر یک روزهای که با طیارههای عهد دقیانوس فردا قرار است به بم برویم، شبش به سلامت برگشتیم، آن وقت میفهمی یک من ماست چقدرکره دارد پدر جان. فیالحال میگذریم تا بعد.
بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ
لينک نوشته شده در سی ام فروردین 1384ساعت   توسط فضول الممالک
