دوباره میسازم این وطن،
اگرچه تو دلقکی کنی
اگرچه با هجو و هزل خود،
امید و حرمان یکی کنی
دوباره فریاد میزنم،
وطن تو آباد میشوی!
زفقر و تبعض و کینه ها،
رها و آزاد میشوی!
تو گر به ریش ِ امید ما،
بخندی و مسخره کنی
و کار ما با خیال خود،
به لودگی، یکسره کنی...
و یا به طنزی چنین سخیف،
به روی ما تیغ اگر کِشی
به جای فریاد بر عدو،
به گوش ما جیغ اگر کِشی...
بدان که با ناسزای تو،
دلم هراسان نمیشود
به آتش فحش و مسخره،
وطن چراغان نمیشود
بدان که با رفتن معین،
وطن گلستان نمیشود،
شکستِ « اصلاح از درون»،
برای تو نان نمیشود...
روابط عمومی فضول الممالک
بازگشت به صفحه اصلی
