[مرقومه ميرزاشپله ، خدمت فضول الممالک]
ای فضول جانم، کجایی آخر، وبا آمد، تابستان آمد، اما تو نیامدی.
نکند زبانم لال توهم تریاکی شدهای یا شیرهای شدهای فضول جان و از دنیا رفاقت ذغال خوب و چرت مرغوب را بهجای ما برگزیدهای؛ یا نکند جلای وطن کردهای و سر به کوه و بیابان گذاشتهای که پیدایت نیست و رفقا را از تو خبر نیست.
به قول آشپزباشی، به جقه مبارک قسم دلم برایت تنگ شده میرزا جان، کاش بودی و با همان عصای مرحوم آقا جانت توی فرق ما میکوبیدی . بیت:
جای تو خالیست ای فضول ممالک
یار من و شمع جمع و رهرو سالک
چشم بهراهت
میرزا شپله
[پاسخ صادره از سوی فضول الممالک]
ای بر چشم بد لعنت!. گیرم مدتی سایه فضولی ما بر سر خلقالله نباشد، آخر میرزای چشم سفید تو چطور یک کاره به خیال باطلت گذشته که حکمن ما به جرگه برادران غیور تریاکی و شیرهای پیوستهایم؟
فیالمثل از کجا میدانی ما گرفتار چانهزنی و عذرخواهی برای شانهخالی کردن از حضور در کابینه جدید نبودهایم؟ یا از کجا میدانی ما درگیر سفر به کرات دیگر نیستیم؟
اینجوری رفاقت میکنی قربانت گردم؟ باشد! حالا که چنین است ما از همین جا اعلام میکنیم بهکوری چشم دشمن، ما سرحال و سلامت بر صندلی فضولی خودمان - که یک پایهاش را با هزارتا وزارت و صدارت عوض نمیکنیم -، نشستهایم و در ضمن دادهایم تُک عصای مرحوم آقاجانمان را تیز کردهاند تا چشم هرچه بدخواه و حسود است در بیاوریم.
الاحقر، فضولالممالک
