تبليغاتX
نقش خیال
نقش خیال

آرشيو ستون فضول الممالك

 

صفحه نخست
پست الکترونیک
بازگشت به نقش خيال


 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM


 

 

 

 

 

 راپورت جشن بزرگ بلاگستان
بخش دویم و آخر

 
اعتراف گاهی آدمی‌زاد را سبک می‌کند پدر جان ، مخصوصا اگر به اختیار خود آدمیزاد باشد و ما که مقام شامخ فضول‌الممالکی را داریم، فی‌المجلس در همین‌جا اعتراف می‌کنیم  که این حکایت  سرگنکبین و صفرا را تحت القائات این میرزا شپله‌ی چشم سفید  می‌خواستیم کتابت کنیم.
قربانت گردم، از کجا می‌دانستیم دشمن تا بیخ گوش مبارک ما نفوذ کرده . آخر ، گیرم ما فضول‌الممالک باشیم -که به کوری چشم دشمن هستیم-، ولی کی مردم آزاری کرده‌ایم که این بار دویمش باشد؟.
یکی نیست به ما بفرماید آخر نانت نبود،  جقه و کلاهت نبود، به جشن مردم چکار داری پدر جان؟ بگذار مردم جشن‌شان را بگیرند. فی‌المثل گیرم  بعضی دوستان فرمایشاتی می‌فرمایند که مرغ پخته اگر بشنود بال بال می‌زند یا برخی دیگر همچین که چارتا و نصفی آدم بیکار- دور از جان شمایی که این را می‌خوانی-، فرمایشاتشان را می‌خوانند، از خوشحالی پشتک و وارو می‌زنند . خب که چه؟ آخر پدر جان آدمیزاد است، سنگ که نیست! بالاخره گاهی ذوق‌زده می‌شود، گاهی جو زده می‌شود، گاهی نفخ و قولنج و هزار کوفت و مرض دیگر می‌گیرد.  آن‌وقت این میرزا شپله‌ی نفوذی دشمن، ما را با این همه دور از جان خانم‌ها، سن و سال، تحریک می‌فرماید که فضول جان بجنب که چه‌می‌شود این قصه!
البته دست خودش نیست، هنوز هم با این عمر نوحی که بر او گذشته گاها که عصا زنان توی کوچه پامی‌کشد و راه می‌رود، اگر توپ چارتا بچه‌ی طفل معصوم که دارند بازی می‌کنند نزدیکش بشود ، همچین با تک کفشش زیر توپ می‌کوبد که باید بروند از خانه مردم توپ را بیاورند.  اما در همین گوشه مبارکه عرض می‌فرماییم که ما که فضول‌الممالک باشیم،به کوری چشم تفرقه‌افکنان، ساحت‌مان از این مردم آزاری‌ها به‌دور است و تیر دشمنان از جمله این میرزای عوام، به سنگ خورده است.
در ضمن به‌عرض می‌رسانیم که این فرمایشات را کاملن به‌اختیار خودمان و بدون هرگونه فشار و مهرورزی صادر فرموده‌ایم.
بازگشت به صفحه اصلی
لينک نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1384ساعت   توسط فضول الممالک