تبليغاتX
نقش خیال
نقش خیال

آرشيو ستون فضول الممالك

 

صفحه نخست
پست الکترونیک
بازگشت به نقش خيال


 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM


 

 

 

 

 

 آشپزباشی جان، قربانت، وقتی شنیدیم اراده فرموده‌اید که کرکره مطبخ را عجالتن پایین بکشید، خواستیم عرض کنیم مگر مملکت زبانم لال بی‌قانون شده که حضرتعالی همین که اراده کاری را کردید مختار به انجامش باشید.... که ناغافل یادمان آمد که مطبخ مبارکه حضرتعالی در دیار کفر دایر است و بعله که اختیار دارید و دیگر چه می‌توانم بگویم، به‌قول این میرزای عوام، دارندگی است و برازندگی دیگر.
 حالا مانده‌ایم وقت و بی‌وقتی دیگر چه کسی نانی به ما قرض می‌دهد و سفارش پخت آش یک وجب روغن را از ما می‌پذیرد.به هرحال، همانطور که عارض گشت، مختارید برادر. اما کاش کلید مطبخ را حواله می‌فرمودید که بدهیم میرزا شپله هر از گاهی گرد و خاکی از دیگ و دیگ‌چه و دوگوله و ملاقه‌ای که لابد به دیوار آویخته‌اید پاک کند و کف مطبخ را آب و جارویی بزند تا به کوری چشم دشمن، وقتی که مطبخ احبا چراغش باز روشن شد، سور و سات و بساط دوغ و کباب و پونه فی‌الفور براه باشد.
درضمن سفارش کرده بودیم نازخاتون بانو، همسر میرزا به جهت پشت پا آشی دست و پا کند که گویا اوضاع داخله منزل میرزا به هم ریخته و نازخاتون به قهر به منزل ابوی گریخته است. فلذا دیدیم خودمان که چلاق نیستیم، آش پشت پا نیست اما به جایش طبع مانند آب‌کرج که هست. این است که این ابیات را بجای آش پشت پا قلمی فرمودیم، تا دیدار بعد.

قربانت این‌چنین به کجا می‌روی
می‌بینمت ز راه جفا می‌روی
رونق ز سفره فقرا می‌رود
دوغ و کباب و عشق و صفا می‌رود
اما دوباره آمدنت را خوش است
معجون دوباره هم زدنت را خوش است

لينک نوشته شده در  سی و یکم شهریور 1384ساعت   توسط فضول الممالک