قربانت گردم، میبینی چه دل خوشی دارد این معمار باشی؟ یکی نیست بگوید آخر پدر آمرزیده انگار نه انگار سر برج شده و باید مواجب این چند نفر و نصفی - نصفهاش به خاطر نسوان است - آدمهای همکارت را با این خزانه خالی بدهی که شپش کف آن قاپ بازی دارد میکند. آخر پدر جان فکر نان کن که خربزه آب است، گیرم یک کرور شاعر فرد اعلای حافظ نشان از آسمان بر سر این مملکت نازل بشود، چه نفعی به حال تو دارد بابا جان؟ حکما میگویی من فضولم، اما تو از من فضولتری که به کار خلق الله کار داری! آخر به کار شعر معاصر چهکار داری؟ این بچه که دارد ماستش را میخورد!
بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ
بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ
لينک نوشته شده در ششم اردیبهشت 1384ساعت   توسط فضول الممالک
