تبليغاتX
نقش خیال
نقش خیال

آرشيو ستون فضول الممالك

 

صفحه نخست
پست الکترونیک
بازگشت به نقش خيال


 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM


 

 

 

 

 

 میرزا شپله امروز یک‌ کاره پاشده آمده و عرض می‌کند فضول جان، قربانت گردم، آخر این خدایی  که این همه نعمت جور واجور به ما داده که حتا خود شما که فضول‌الممالکش باشیید، جسارتن عقلتان به آنها نمی رسد چه رسد به عوام‌الناس، حالا ، چه می‌شد اگر یک حکمی می‌فرمود تا در طرفة‌العینی این چارتادانه و نصفی مرد -[کلیک نکن پدرجان، من‌باب حفظ آبرو رنگی‌اش کردم، مرد کجا بوده دور از جان شما]-  را نیست و نابود می‌فرمود تا دور از جان خانم‌هایی که این را می‌خوانند، آن چارتا ترنجبین بانوی مربوطه هم راحت شوند و بدون حرص خوردن و دندان قروچه عین الباقی ابنا بشر شاد و خرم زندگیشان را بکنند. چه می شد فضول جان. ها؟
می‌بینی قربانت؟ آخر چه باید بکنیم با این آدم؟ به گمانم همان دعایش مستجاب شود بهتر باشد. حداقلش آن است عجالتن خود ما از دست این میرزاشپله خلاص شویم.


بازگشت به صفحه اصلی

لينک نوشته شده در  دهم فروردین 1385ساعت   توسط فضول الممالک