قربانت گردم، عارض است که فیالحال كه به جهت استمزاج احوالات خاصه، سری به پست برقیمان زده بوديم، ديديم كه آقا مجيد خان زهری از بلاد فرنگ راپورتی حواله ما نمودهاند. به حکم فضولی که درب آن گشودیم تا سواد مبارکه را رؤیت نماییم؛ برق از کلهمان پرید!
اول فکر کردیم که اشتباه میبینیم اما نه پدر جان اشتباه نبود! مجید خان یوزر نٍیم و پاس-وورد جریده برقی خودشان را در جوف فرستاده بودند! هاج و واج مانده بودیم چه کنیم. از آنجایی که ما فضول الممالک هستیم، گفتیم ببینیم نکند اینها راستی راستی از شوخی گذشته ؛مربوط به جریده برقی مبارکه باشد! به حکم فضولی امتحان کردیم و تا آمد صفحه باز شود فیالفور چشممان سیاهی رفت و صفحه را بستیم! ای پدر عاشقی بسوزد. قربانت گردم همینجوری میکنید که بچه مردم گروه هکری چه میدانم چی چی میشود دیگر! آمد ما عین ایام جوانی گول شیطان را میخوردیم و فیالمثل زبانمان لال میرفتیم آن وسط چارتا بدوبیراه به حسین آقای کاشفالبلاگ میگفتیم یا میرفتیم لینک مسعود باشی نقرهکار را بجای لینک آقا میرفطروس میگذاشتیم! ای برنفوس بد لعنت. قربانت گردم، میبینی؟ این دفعه به خیر گذشت اما دفعه بعد را خدا میداند ها! از ما گفتن.
بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ
