<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فضول الممالک</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/</link>
<description>آرشیو ستون فضول الممالک وبلاگ نقش خیال</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 30 Mar 2006 20:01:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نیایش</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN lang=fa&gt;میرزا شپله امروز یک‌ کاره پاشده آمده و عرض می‌کند فضول جان، قربانت گردم، آخر این خدایی&amp;nbsp; که این همه نعمت جور واجور به ما داده که حتا خود شما که فضول‌الممالکش باشیید، جسارتن عقلتان به آنها نمی رسد چه رسد به عوام‌الناس، حالا ، چه می‌شد اگر یک حکمی می‌فرمود تا در طرفة‌العینی این &lt;A href=&quot;http:///???.com&quot; target=_blank&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;&lt;FONT color=#993333 size=2&gt;چارتادانه و نصفی مرد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt; -[کلیک نکن پدرجان، من‌باب حفظ آبرو رنگی‌اش کردم، مرد کجا بوده دور از جان شما]-&amp;nbsp; را نیست و نابود می‌فرمود تا دور از جان خانم‌هایی که این را می‌خوانند، آن چارتا ترنجبین بانوی مربوطه هم راحت شوند و بدون حرص خوردن و دندان قروچه عین الباقی ابنا بشر شاد و خرم زندگیشان را بکنند. چه می شد فضول جان. ها؟&lt;BR&gt;می‌بینی قربانت؟ آخر چه باید بکنیم با این آدم؟ به گمانم همان دعایش مستجاب شود بهتر باشد. حداقلش آن است عجالتن خود ما از دست این میرزاشپله خلاص شویم. 
&lt;HR&gt;
&lt;FONT color=#333333&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://zandi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#258cf3&gt;بازگشت به صفحه اصلی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Mar 2006 20:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنده باد زرشک</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#333333&gt;بدروزگاری شده پدرجان.عالم و آدم هسته‌ای شده. این میرزا شپله مادر مرده هم با این چار کلاس سواد عهدبوقش صبح تا شب مزاج ما را انگولک می‌کند. می‌رود و می‌آید از ما سؤال هسته‌جاتی می‌پرسد. ما هم که قربانش گردم با این هیبت فضول‌الممالکی مان&amp;nbsp; خوبیت ندارد که فی‌المثل ندانیم غنی سازی چه موجودی‌ست. یا کیک زرد دیگر چه زهر ماریست. این است که صبح تا شب باید بگردیم تا از این اراجیف&lt;SPAN lang=en-us&gt; &lt;/SPAN&gt;غریبه سردر بیاوریم که جواب خلق‌الله را بدهیم. &lt;BR&gt;&amp;nbsp; عرض می‌کردم.&amp;nbsp; امروز آسیه خانم همشیره همین میرزای خودمان از زیارت حضرت برگشته بود و یک بسته زرشک فرد اعلای بی‌هسته سوغات آورده بود. قربان قدرت خدا بشوم. چه عجب! بالاخره چشم مبارک ما عجالتن به یک موضع غیر هسته‌ای در این روزگار روشن شد. ای جانم بشوی زرشک! ای عمرم بشوی زرشک!&lt;BR&gt; حیران کار خودمان مانده‌ایم که با این همه کمالات چطور از این موضع غافل بودیم. شما هم از من می‌شنوید پدر جان، کمی زرشک میل بفرمایید. جرم که ندارد هیچ، کلی هم خاصیت دارد.
&lt;HR&gt;
&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://zandi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#258cf3&gt;بازگشت به صفحه اصلی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Mar 2006 16:45:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت عرایض میرزا‌شپله با آن جوانی که لینک می‌خواست</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;قربانت گردم‌، لابد مستحضرید که ما همز‌مان با حضور در شورای محله غورخانه؛ به کوری چشم دشمن مسئول روابط خصوصی این وبلاگ نیز هستیم. این میرزای صاحب‌مرده هم با این اخلاق زهر مارش به هرحال بعد عمری رفاقت وردست ماست در این امور. القصه، یکی از مکالمات میرزا شپله با مراجعین خلوت‌خانه را که با همین دوگوش مبارک خودمان استماع کرده‌ایم قلمی کرده، به عرض مبارک می‌رسانیم. خالی از حکمت نیست پدر جان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;روزی از این روزهای بی‌ثمر&lt;BR&gt;مثل ایام دگر بی خیر و شر&lt;BR&gt;نوجوانی گفت با میرزای ما&lt;BR&gt;در «بلاگ»‌ات هست خالی جای ما&lt;BR&gt;نیست چون «وبلاگ» من اندر جهان&lt;BR&gt;«پست‌»هایم همچو گل در گلستان&lt;BR&gt;از &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://bilakh.h0der.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;درخشان&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; «هیت» من بالاتر است&lt;BR&gt;صفحه‌ام از مال تو زیباتر است&lt;BR&gt;می‌دهم اکنون به تو این افتخار&lt;BR&gt;«لینک» من را در بلاگ خود گذار &lt;BR&gt;تا که شاید من هم از بهر خدا&lt;BR&gt;عاقبت افزون کنم نام ترا&lt;BR&gt;××××××&lt;BR&gt;زین سخن میرزای ما حیران بشد&lt;BR&gt;خواب در چشمان او پران بشد&lt;BR&gt;گفت رویِ چشم، امر ِتو مُطاع&lt;BR&gt;لیک عرض بنده را کن استماع&lt;BR&gt;لینک، ابزار رفاقت‌ها بود&lt;BR&gt;پاسخ حُسن و محبت‌ها بود&lt;BR&gt;دوستی ابزار سودا کی شود؟&lt;BR&gt;با تحکم دوست پیدا کی شود؟&lt;BR&gt;میرزا در دوستی جان می‌دهد&lt;BR&gt;لینک را آسان و ارزان می‌دهد&lt;BR&gt;میرزا مرد قدیم است جانِ من!&lt;BR&gt;لوطی شابدل عظیم است جانِ من!&lt;BR&gt;××××××&lt;BR&gt;لینک دادن چون سلام است ای پسر&lt;BR&gt;بی‌جوابی‌اش حرام است ای پسر&lt;BR&gt;خوش به حال هرکسی کاندر سلام&lt;BR&gt;پیش دستی می‌کند با خاص و عام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;زیر نوشت: قربانت، شماها که حوصله فرمایش فرمودن نداشتید، چرا هی به ما فرمودید که قسمت فرمایشات عوام را راه بیاندازیم؟ این را گفتم که بعد انتقاد نفرمایید که فضول‌الممالک طرفدار تک‌صدایی و از این چیزها شده. 
&lt;HR&gt;
&lt;A href=&quot;http://zandi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#258cf3&gt;بازگشت به صفحه اصلی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Dec 2005 11:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مطایبه بی وقت</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;ميرزا شپله عرض می‌کند فضول جان شنیده‌ای که روزی پسر جوانی مشغول زیات حرم حضرت رضا بوده که می‌شنود بانوی جوانی دارد عرض می‌کند که امام رضا جان، حالا که خدا به من روی زیبا و ابوی‌ام مال بی‌حد داده، چه می‌شود یک شوهر خوب هم گیر من بیاید؛ جوان مربوطه هم که این فرمایشات را می‌شنود فی‌الفور خودش به طرف بانو می‌اندازد و می‌گوید اما رضا جان، قربانت چرا هل می‌دهی ...&lt;BR&gt;&amp;nbsp;می‌فرماییم فرض که شنیده باشیم، باز چه منظوری داری میرزای ذلیل مرده؟ عرض می‌کند هیچی جان میرزا، فقط من باب مطایبه نمی‌دانم چرا فرمایش یکی ازین دوستانی که وقت و بی‌وقت وبلاگش پینگ می‌شود و مدام می‌فرماید دهه! چرا وبلاگ مرا پینگ می‌کنید؛ مرا یاد این حکایت انداخت.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;می‌بینید پدرجان؟ با این اوضاع احوال خماری و رخوت بلاگستان، این میرزای وقت نشناس چه جور مطایبه‌اش گرفته؟ آخر آدم عاقل باید با این مریض دماغ آویزان - جسارتن منظور همین خراب شده بلاگستان است - این جور مزاح بفرماید؟ گیرم حالا یکی بخواهد یک‌بار بنویسد و هی پینگ بفرماید تا چشم حسود کور .باور کن قربانت،&amp;nbsp; همین را اگر آقایان دولتی بفهمند چه بسا وام اشتغالی، چیزی، هم عنایت بفرمایند.&lt;/FONT&gt; 
&lt;HR&gt;
&lt;A href=&quot;http://zandi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#258cf3&gt;بازگشت به صفحه اصلی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Dec 2005 05:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جواب ابلهان</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;عرض می‌کند فضول جانم، شما که به حمدالله جواب همه سوالات عالم را در آستین دارید بفرمایید که اگر یکی از این اهالی استکبار جهانی بیاید و یک‌کاره بپرسد که آخر پدر آمرزیده‌ها، شما که چشم همه‌ی دنیا را از کاسه درآورده‌اید با صنایع هسته‌ای خودتان، بفرمایید ببینیم آخر مگر طیاره عهد بوق باربری برای مسافر جابجا کردن است&lt;B&gt;؟&lt;/B&gt; یا فی‌المثل اگر بپرسد گیرم برای مسافر بردن باشد و سازنده‌اش نمی‌دانسته، اما وقتی همین طیاره اسقاطی نقص فنی داشته و پایلت مادر مرده‌اش هم حاضر نشده با آن بپرد و لاجرم یک پایلت دیگر را آورده‌اند، چرا با آن جوان‌های مثل دسته‌ی گل مردم را برده‌اید آسمان که از آن بالا به زمین بکوبیدشان&lt;B&gt;؟&lt;/B&gt; یا آن‌که بپرسد به قول این &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://khabgard.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;سید&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; شیرپاک‌خورده، مگر تهیه یک گزارش خبری چند نفر آدم می‌خواهد که فقط هفتاد نفر از اداره تلویزیون روانه کرده‌اید&lt;B&gt;؟&lt;/B&gt; یا اگر....&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;می‌گویم میرزا جان، حالا که شکر خدا کسی نیامده این عرایض را بفرماید، شما هم نمی‌خواهد حرف دهن مردم بگذارید، اما اگر هم روزی روزگاری این عرایض را از شما پرسیدند، یک کلمه بفرمایید &lt;B&gt;جواب ابلهان خاموشی‌ست&lt;/B&gt; و خودت را خلاص بفرما. البته یادت باشد توضیح بدهی یعنی ما ابلهیم پدرجان، و جوابمان خاموشی‌ست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;A href=&quot;http://zandi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#258cf3&gt;بازگشت به صفحه اصلی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Dec 2005 08:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر حکایت خزینه( پرده دویم)</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;مگر آسمان به زمین آمده قربانت؟ این همه پروژه‌های مملکتی با تاخیرات ده ساله و بیست ساله علم می‌شود آن‌وقت گیرم که در فرمایشات ما قدری تاخیر شده باشد.  اصولن از ما به شما نصیحت ،آدمی که در مملکت گل و بلبل زندگی می‌کند نباید این‌قدر دور از جان شما عجول باشد. بگذریم. کجا بودیم؟ آهان، &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://zandi1.blogfa.com/post-20.aspx&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حکایت خزینه&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; بود.  حکمن شما زبانم لال، تصور فرموده‌اید منظور ما  لابد برخی از مدیران مملکتی بی‌تجربه است که از فرمایشات خودشان عین‌هو خواندن ما در خزینه همچین محظوظ می‌شوند که حد ندارد؟ خب اشتباه می‌فرمایید دیگر. مگر ما دور از جان شما مغز حمار نوش جان فرموده‌ایم که یک کاره و بیکاره بیاییم ببه پروپای یک مشت آدم بی‌تقصیر و نازنین بپیچیم.نه قربانت، این پوست خربزه‌ها زیر پای ما یکی نمی‌رود.&lt;BR&gt;آن حکایت خزینه‌ای که عارض حضور شد، حکایت جماعت وبلاگ‌نویس است قربانت. این وبلاگ‌نویسی عجیب ما را یاد خواندن لب خزینه‌ی خودمان می‌اندازد. خواندن لب خزینه نیم دانگ صدا بس‌اش بود و دستگاه بلد بودن هم نمی‌خواست و از همه مهمتر پدر جان، یک دو سه باری که توی خزینه می‌خواندی، کم‌کم خودت هم باورت می‌شد که در بیرون خزینه مرحوم تاج اصفهانی یا فاخته یا کورس سرهنگ‌زاده حکمن حق حضرت‌عالی را غصب فرموده‌اند و آدمی‌زاد باورش می‌شد که خواننده شهیری‌ست.&lt;BR&gt;فقط می‌ماند یک نکته ، فرق آن خزینه با این بلاگستان این بود که آن‌جا فقط توهم خوانندگی می‌داد و این‌جا همان‌طور که حکمن ملاحظه فرموده‌اید، توهم سیاست‌مداری و ادیبی و شاعری و محققی و تاریخ‌شناسی و هزارجور کوفت و هنر دیگر. راستی قربانت، نکند زبانم لال شما هم یکی از همین مشاهیر خزینه‌نشان بلاگستان باشید؟ 
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://zandi.blogfa.com&quot;&gt;بازگشت به صفحه اصلی&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Dec 2005 07:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر حکایت خزینه(پرده اول)</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;قربانت، خواستم عرض کرده باشم که آن قدیم و ندیم‌ها که هنوز دوش و وان و جکوزی،از ممالک راقیه کفار نیامده بود، ما در خدمت آقا جان مرحوممان به جهت نظافت به خزینه می‌رفتیم. حالا جمیع ویژگی‌های این خزینه چه بود بماند برای یک‌بار دیگر، اما یکی از این ویژگی‌ها که موضوع عرایض امروز است، این بود که اگر فی‌المثل باصدای یکی از این خوانندگان روز لس‌آنجلس نشین تحریری در آن‌جا سر می‌دادی، آدمیزاد گمان می‌برد حکمن مرحوم فاخته یا تاج اصفهانی دارد می‌خواند. و یا اگر فی‌المثل کلاغی در آنجا صدا می‌کرد، فکر می‌فرمودی که لابد بلبلی، قناری دارد می‌خواند.&lt;BR&gt;القصه، ما در معیت آقا جان مرحوممان،غالبا قبل از اذان صبح رهسپار خزینه می‌شدیم، و جز چند نفری که لابد آن موقع صبح به جهت رفع احوالات خفیه آمده بودند، معمولن آدمیزاد دیگری در خزینه نبود. و ما هم آی از صدای خواندن خودمان در آن خلوت خزینه محظوظ می‌شدیم که حد ندارد. حالا نخوان و کی بخوان. آقا جان مرحوم هم که نمی‌دانستیم چرا هی دفعتا به داخل خزینه می‌پرید و با صلوات بیرون می‌آمد، انگار از خواندن ما بدش نمی‌آمد و می‌فرمود فضول جان، بخوان، اما آهسته بخوان که مزاحم مردم نشوی.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خب، حکمن می‌فرمایید که حکمت این فرمایشاتی که امروز عرض می‌کنیم چیست و تیر فضولی ما این دفعه قبای کدام پدر آمرزیده‌ای را&amp;nbsp; نشانه رفته است.عرض می‌کنم قربانت، اما عجالتا اگر اجازه بفرمایید به این میرزا شپله‌ی شمول سفارش بدهیم به جهت رفع خستگی برایمان یک استکان چایی لب دوز خیر امواتش بیاورد و گلویی تازه کنیم تا مجدد خدمت برسیم. شما هم بیکار نمانید پدر جان، غوری بفرمایید ببینیم متوجه منظور می‌شوید یا نه.&lt;/FONT&gt; 
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;I&gt;پس نویس:&lt;/I&gt; ای جانم بشوی &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.peakovsky.com/archive/2005/11/001210.php&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;میرزا جان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; ، این را می‌گویند میرزای راست راستی و با فهم و کمالات. الاهی که درد و بلایش بخورد دور از جان شما توی فرق این میرزا شپله‌ی بی هنر ما. 
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://zandi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#258cf3 size=1&gt;بازگشت به صفحه اصلی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Nov 2005 14:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرقومه‌ای برای آشپزباشی، رفیق شفیق</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;A style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://ashpazbaashi.blogspot.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آشپزباشی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; جان، قربانت، وقتی شنیدیم اراده فرموده‌اید که کرکره مطبخ را عجالتن پایین بکشید، خواستیم عرض کنیم مگر مملکت زبانم لال بی‌قانون شده که حضرتعالی همین که اراده کاری را کردید مختار به انجامش باشید.... که ناغافل یادمان آمد که مطبخ مبارکه حضرتعالی در دیار کفر دایر است و بعله که اختیار دارید و دیگر چه می‌توانم بگویم، به‌قول این میرزای عوام، دارندگی است و برازندگی دیگر.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;حالا مانده‌ایم وقت و بی‌وقتی دیگر چه کسی نانی به ما قرض می‌دهد و سفارش پخت آش یک وجب روغن را از ما می‌پذیرد.به هرحال، همانطور که عارض گشت، مختارید برادر. اما کاش کلید مطبخ را حواله می‌فرمودید که بدهیم میرزا شپله هر از گاهی گرد و خاکی از دیگ و دیگ‌چه و دوگوله و ملاقه‌ای که لابد به دیوار آویخته‌اید پاک کند و کف مطبخ را آب و جارویی بزند تا به کوری چشم دشمن، وقتی که مطبخ احبا چراغش باز روشن شد، سور و سات و بساط دوغ و کباب و پونه فی‌الفور براه باشد. &lt;BR&gt;درضمن سفارش کرده بودیم نازخاتون بانو، همسر میرزا به جهت پشت پا آشی دست و پا کند که گویا اوضاع داخله منزل میرزا به هم ریخته و نازخاتون به قهر به منزل ابوی گریخته است. فلذا دیدیم خودمان که چلاق نیستیم، آش پشت پا نیست اما به جایش طبع مانند آب‌کرج که هست. این است که این ابیات را بجای آش پشت پا قلمی فرمودیم، تا دیدار بعد.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;قربانت این‌چنین به کجا می‌روی&lt;BR&gt;می‌بینمت ز راه جفا می‌روی&lt;BR&gt;رونق ز سفره فقرا می‌رود&lt;BR&gt;دوغ و کباب و عشق و صفا می‌رود&lt;BR&gt;اما دوباره آمدنت را خوش است&lt;BR&gt;معجون دوباره هم زدنت را خوش است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Sep 2005 17:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از قضا سرکنگبین صفرا فزود (راپورت جشن بزرگ بلاگستان)</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=1&gt;راپورت جشن بزرگ بلاگستان&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;بخش دویم و آخر&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اعتراف گاهی آدمی‌زاد را سبک می‌کند پدر جان ، مخصوصا اگر به اختیار خود آدمیزاد باشد و ما که مقام شامخ فضول‌الممالکی را داریم، فی‌المجلس در همین‌جا اعتراف می‌کنیم&amp;nbsp; که این حکایت&amp;nbsp; &lt;/FONT&gt;&lt;A style=&quot;FONT-STYLE: italic; TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.zandi1.blogfa.com/post-17.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سرگنکبین و صفرا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; را تحت القائات این میرزا شپله‌ی چشم سفید&amp;nbsp; می‌خواستیم کتابت کنیم. &lt;BR&gt;قربانت گردم، از کجا می‌دانستیم دشمن تا بیخ گوش مبارک ما نفوذ کرده . آخر ، گیرم ما فضول‌الممالک باشیم -که به کوری چشم دشمن هستیم-، ولی کی مردم آزاری کرده‌ایم که این بار دویمش باشد؟. &lt;BR&gt;یکی نیست به ما بفرماید آخر نانت نبود،&amp;nbsp; جقه و کلاهت نبود، به جشن مردم چکار داری پدر جان؟ بگذار مردم جشن‌شان را بگیرند. فی‌المثل گیرم&amp;nbsp; بعضی دوستان فرمایشاتی می‌فرمایند که مرغ پخته اگر بشنود بال بال می‌زند یا برخی دیگر همچین که چارتا و نصفی آدم بیکار- دور از جان شمایی که این را می‌خوانی-، فرمایشاتشان را می‌خوانند، از خوشحالی پشتک و وارو می‌زنند . خب که چه؟ آخر پدر جان آدمیزاد است، سنگ که نیست! بالاخره گاهی ذوق‌زده می‌شود، گاهی جو زده می‌شود، گاهی نفخ و قولنج و هزار کوفت و مرض دیگر می‌گیرد.&amp;nbsp; آن‌وقت این میرزا شپله‌ی نفوذی دشمن، ما را با این همه دور از جان خانم‌ها، سن و سال، تحریک می‌فرماید که فضول جان بجنب که چه‌می‌شود این قصه! &lt;BR&gt;البته دست خودش نیست، هنوز هم با این عمر نوحی که بر او گذشته گاها که عصا زنان توی کوچه پامی‌کشد و راه می‌رود، اگر توپ چارتا بچه‌ی طفل معصوم که دارند بازی می‌کنند نزدیکش بشود ، همچین با تک کفشش زیر توپ می‌کوبد که باید بروند از خانه مردم توپ را بیاورند.&amp;nbsp; اما در همین گوشه مبارکه عرض می‌فرماییم که ما که فضول‌الممالک باشیم،به کوری چشم تفرقه‌افکنان، ساحت‌مان از این مردم آزاری‌ها به‌دور است و تیر دشمنان از جمله این میرزای عوام، به سنگ خورده است.&lt;BR&gt;در ضمن به‌عرض می‌رسانیم که این فرمایشات را کاملن به‌اختیار خودمان و بدون هرگونه فشار و مهرورزی صادر فرموده‌ایم. 
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://zandi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#258cf3 size=1&gt;بازگشت به صفحه اصلی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; </description>
<pubDate>Mon, 05 Sep 2005 18:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از قضا سرکنگبین صفرا فزود (راپورت جشن بزرگ بلاگستان)</title>
<link>http://zandi1.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;nbsp;بخش اول&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT color=#000000&gt;قربانت گردم، به حکم فضولی عرض می‌کنم که، به قرار مسموع، چندتا آدم شیر پاک خورده و دور از جانشان، فضول‌تر از ما، چند روزی پیش به‌فکر افتادند به حسب فرا رسیدن روزی که اولین موشک وبلاگی به آسمان ادبیات معاصر فارسی- گلاب به رویتان- پرتاب شد، جشن باشکوهی با حضور نویسندگان و ریسندگان بلاگستان برپا بفرمایند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حکمن می‌فرمایید خب!،بعدش؟. عرض می‌کنم پدر جان. دوستان از چپ و راست و فرنگ‌نشین و وطن‌نشین گرفته تا اصلاح‌طلب و ارزش‌طلب و اوپوزیسیون، عطر و گلاب زده دور هم جمع شدند تا برنامه این جشن با‌شکوه تاریخ بشریت را جفت و جور کنند. دل توی دل هیچ‌کس نبود، همه به تکاپو افتاده بودند، یکی از روزهای بزرگ تاریخ در پیش بود، انواع پیشنهادات مشروع و ممنوع از در دیوار می‌بارید.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;یکی پیشنهاد می‌داد برج ایفل را چراغانی کنیم، یکی می‌فرمود از تردستان و ماهرویان چین و ماچین برای افتتاحیه مراسم دعوت کنیم، یکی دیگر از دوستان وطن‌پرست که گویا نمی‌دانستند سی- چهل سالی از آن ایام که تصور می‌فرمودند گذشته، داشتند می‌فرمودند که به‌جای دعوت از عناصر بیگانه، چرا از نیروهای ملی خودمان مانند عزیز خان مطرب و&amp;nbsp; بانو مهین چکمه‌ای استفاده نکنیم. . . خلاصه هرکس به خیال خود گلی به سر این جشن داشت می‌زد.&lt;BR&gt;کسی چه می‌دانست تا چند لحظه دیگر به طرفه‌العینی چه می‌شود....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt;( ادمه دارد ....)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;به شرط آن‌که زبانم لال به پرقبای کسی بر نخورد ! به جان میرزا شپله این نوشته قصد آزار هیچ‌کسی را ندارد و صرفا مزاح است 
&lt;HR&gt;
&lt;A href=&quot;http://zandi.blogfa.com/&quot;&gt;بازگشت به صفحه اصلی&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Aug 2005 19:01:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zandi1&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>zandi1</dc:creator>
<guid>http://zandi1.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
